اصل هموردایی عمومی در نسبیت عام اینشتین

 

(رابطه بالا صورت تانسوری معادله اینشتین است)

غیبت من زیاد طول کشید اما دست پر برگشتم. میخام براتون از یکی دیگه از اصول نسبیت عام بنویسم به نام

 اصل هموردایی عمومی (Principle of general covariance) 

در توضیح اصل ماخ گفتیم که در فیزیک نیوتن قوانین فیزیک برای ناظرهای لخت برقرار و یکسان است. اما ناظرهای غیر لخت یک نیروی خیالی مشاهده میکنند که منشا ندارد! نسبیت سعی میکند قوانین یکسانی برای تمام ناظرها بیان کند. در نسبیت خاص نیز تمام ناظرهای لخت معادلند، اما نسبیت عام برای متحد کردن ناظرهای لخت و غیرلخت تلاش می کند تمام ناظرهای غیرلخت را به اثرهای گرانشی مربوط کند و معتقد است که تمام ناظران لخت و غیر لخت باید اعتبار قوانین فیزیک را درک کنند. این مسئله در فیزیک بسیار اهمیت دارد و  در غیر این صورت با مشکل مواجه هستیم علی الخصوص اینکه زمین هم غیرلخت است!

سعی میکنیم نسبیت خاص را تعمیم دهیم و به نسبیت عام برسیم تعمیم منطقی نسبیت خاص بصورت زیر بیان میشود که به آن اصل هموردایی عمومی گفته می شود:

تمام ناظرها معادلند

در نسبیت خاص یک مختصات کانونیکال به اسم مینکوفسکی داریم اما در نسبیت عام دستگاه لخت جهانی نداریم و بنابراین باید محتاطانه عمل کنیم. مادامی که معادلات فیزیک از ریاضیات ساده حساب دیفرانسیل  و اعداد و بردارها و ماتریسها استفاده کنند مشکل ادامه دارد و در دستگاههای غیر لخت صورت معادلات تغییر میکنند. اما در ریاضیات موجوداتی به نام تانسور داریم که خیال ما را راحت میکنند. همین اندازه بگویم که اعداد تانسورهای مرتبه صفر و بردارها تانسورهای مرتبه یک هستند. تانسورها دارای اندیس های بالا و پایین هستند که قوانین خاصی بر آنها حاکم است. بیان زیر که صورت کامل اصل هموردایی عمومی است خیال ما را از بابت انتقال از یک دستگاه به دستگاه دیگر راحت میکند:

اصل هموردایی عمومی اینشتین: تمامی معادلات فیزیکی باید به شکل تانسوری نوشته شوند

اصل ماخ

 

ماهیت اصل ماخ از فهم دقیقتر قوانین نیوتن نشات میگیرد. قوانین نیوتن در تمام دستگاه های لخت برقرار و یکسانند. اما در مورد دستگاه های شتابدار ماجرا به گونه ای دیگر رقم میخورد! اگر دستگاه ' S با شتاب a در جهت مثبت محور x نسبت به دستگاه S حرکت کند آنگاه داریم

F - ma = m d2x/dt2

این یعنی در مقایسه با دستگاه S یک کاهش در نیرو احساس میکنیم که آنرا معمولا نیروی لختی یا مجازی می نامند. مانند نیروی گریز از مرکز یا کوریولیس. عده ای معتقدند که این نیرو نتیجه دستگاه و موهومی است. اما براستی اگر خود شما این نیروها را تجربه کنید نظر دیگری دارید و خواهید دید که بسیار هم واقعی هستند! نیوتن برای این سوال جوابی ندارد!

پرسش اساسی دیگری که مطرح میشود این است که اگر قوانین فیزیک نیوتن فقط در دستگاههای لخت اعتبار دارند، پس دستگاهای لخت و غیرلخت چگونه از هم تمییز داده میشوند!؟

نیوتن فضای مطلقی را تعریف میکند که ذات طبیعت است و به هیچ چیز بستگی ندارد و همیشه ثابت و یکسان باقی می ماند. ناظر لخت یعنی ناظری که ساکن است یا با سرعت یکنواخت نسبت به فضای مطلق حرکت میکند (دیدگاه نیوتن) و نیروی لختی فقط وقتی بوجود می آید که ناظر نسبت به فضای مطلق شتابدار باشد. حالا با هم آزمایشی به نام آزمایش سطل را بررسی میکنیم که مشخص میکند آیا یک سیستم نسبت به فضای مطلق شتاب دارد یا نه؟ (دیگه ایندفعه از خجالت دوستانی که به خلاصه نویسی من اعتراض داشتند درمیآم)

آزمایش سطل

در این آزمایش یک سطل آب را با طنابی آویزان میکنند، طناب را می پیچانند و رها میکنندتا سطل بچرخد. آزمایش شامل مراحل زیر است:

1) در ابتدا سطل میچرخد اما آب ساکن است (سطح آب تخت است)

2) اصطکاک بین آب و سطل باعث میشود که آب نیز به سرعت سطل برسد و با هم بچرخند، لبه های آب بالا میآید و سطح آب گودی پیدا میکند، مقدار این گودی به سرعت چرخش بستگی دارد.

3) نهایتا سطل کند میشود و می ایستد اما آب همچنان میچرخد و گود است.

4) و سرانجام آب نیز ساکن و سطح آب تخت میشود.

نیوتن میگوید گودی آب در مراحل 2 و 3 نتیجه نیروهای گریز از مرکز است. و ربطی به حرکت نسبی موضعی ندارد زیرا در مرحله یک سطل و آب نسبت به هم میچرخند اما انحنا وجود ندارد و نیز در مرحله چهار.

بنابراین نیوتن معتقد است که چرخش نسبت به فضای مطلق باعث ایجاد گودی میشود و اینگونه روشی برای تشخیص دستگاههای غیرلخت پیشنهاد میکند، مثلا تمام ناظرها را به یک سطل آب مجهز کنید.

اما ماخ ،که از دیدگاه او فقط حرکت نسبی معنی دارد، مفهومی برای حرکت نمیشناسد. و برای او فضای مطلق وجود ندارد. بنا بر دیدگاه ماخ، برای یک جسم در یک فضای تهی (تک جسم در عالم) حرکت مفهوم ندارد. در دنیای ما اجسام ساکن و بی حرکت (مرجع) ستاره های ثابت خیلی دور هستند. از دیدگاه ماخ دستگاه لخت هم نسبت به ستاره های خیلی دور تعریف میشود. در مورد آزمایش سطل، ماخ معتقد است که انحنای سطح آب بدلیل شتاب نسبی نسبت به ستاره های خیلی دور است. تفاوت بین دو دیدگاه وقتی روشنتر میشود که بپرسیم: چه میشود اگر سطل ثابت بماند و کل عالم بچرخد؟ (ستاره های خیلی دور بچرخند)

دیدگاه نیوتن: نیروهای گریز از مرکز وجود ندارند پس نباید انحنایی دیده شود.

دیدگاه ماخ: چون حرکت نسبی است، پس باز هم سطح آب گود میشود.

بنابراین طبق اصل ماخ تمام اجرام به هم متصل هستند و نیروهای لختی منابع فیزیکی در اجسام دارند. (حرکت نسبی است)

آزمایشی بعنوان آونگ آویزان از قطب شمال نشان میدهد که ستاره های ثابت (که مراجع ماخ هستند) نسبت به فضای مطلق فرضی (که نیوتن مرجعش میداند) ساکن هستند و بنابراینبر هم منطبق میشوند که البته کاملا یک تصادف است و نیوتن چنین چیزی را پیش بینی نکرده بود.

در مورد اصل ماخ قدری روشنتر میتوان بحث کرد: از آنجا که نیروی لختی شامل جرم جسم میباشد و این نیرو نتیجه تمام جرمهای کیهان است، میتوان استدلال کرد که جرم عالم و توزیع جرم در جهان بر روی جرم ذره آزمون اثر میگذارد و جرم هر جسم تابعی از جرمهای دیگر عالم و چگونگی توزیع این اجرام است.

عزت اله رضایی( http://gravity.blogfa.com )

منابع:

Introducing Einstein's Relativity (by Ray d'Inverno)1992

Gravitation (by  Misner Wheeler Thorne)1974

اصول نسبیت عام

اصول زیر هر کدام به گونه ای مستقیم یا غیر مستقیم راهنمای اینشتین در ارائه نسبیت عام بوده اند:

۱) اصل ماخ (Mach's Principle) 

2) اصل هم ارزی ( Principle of Equivalence )

3)اصل ناوردایی (Principle of covariance)   

۴)اصل کمینه جفتیدگی(The Principle of minimal gravitational coupling)  

5) اصل همخوانی (correspondence Principle )

با آنکه افرادی معتقدند با اصل ناوردایی می توان نسبیت عام را نتیجه گرفت اما نظر اکثریت منصفانه تر است و بیان می کند که اهرم اصلی نسبیت عام اصل هم ارزی است.

برای من اصل ماخ زیباتر بود و جالب است بدانید که با وجود تایید اصل ماخ توسط اینشتین و استفاده از آن، اما نسبیت عامی که او بناساخت ماخی نیست و با اصل ماخ ناسازگار است. در این وبلاگ قصد دارم راجع به تمام اصول نسبیت عام از جمله اصل زیبای ماخ بنویسم و بحث کنیم تا ببینید که چه راحت میشه مچ نیوتن بزرگ رو گرفت!

فرضیهٔ عددهای بزرگ دیراک

فرضیهٔ عددهای بزرگ دیراک  فرضیه‌ای دربارهٔ ثابت‌های بنیادی فیزیک است. دیراک در سال ۱۹۳۷ دو عدد بدون بُعد را با استفاده از ثابت‌های بنیادی فیزیک ساخت و مشاهده کرد که این دو عدد به طور شگفت‌آوری با هم مساوی هستند. او از این تساوی، نتیجه‌های مهمی دربارهٔ برخی از مفاهیم بنیادی فیزیک استنباط کرد.
عدد اول، N1 ، نسبت بین نیروی گرانشی و نیروی الکتریکی بین الکترون و پروتون در یک اتم است. نیروی گرانشی بین یک الکترون و یک پروتون در اتم از قانون گرانش نیوتن محاسبه می‌شود و برابر است با

F=Gmpme/r2

که در آن  G ثابت گرانش است و  mp و  me به ترتیب جرم پروتون و جرم الکترون هستند.
نیروی الکتریکی بین الکترون و پروتون نیز از قانون کولن به دست می‌آید و برابر است با

F=ke2/r2

که در آن k  ثابت کولن و  e بار پروتون است.
نسبت این دو نیرو برابر است با

N1 = ke2/Gmpme = 1040

این عدد بدون بُعد است و هیچ واحدی ندارد، زیرا نسبت بزرگی دو نیرو را بیان می‌کند. در نتیجه، مستقل از این که یکاهای اندازه‌گیری‌مان را از کدام دستگاه انتخاب کنیم (دستگاه SI، دستگاه cgs یا هر دستگاه دیگر) مقدار این عدد همواره برابر همین مقدار است.
عدد دوم،
N2 ، نسبت بین بزرگ‌ترین و کوچک‌ترین طولی است که در جهان وجود دارد. بزرگ‌ترین طولی که دیراک در نظر گرفت، شعاع جهان مشاهده‌پذیر است؛ یعنی مسافتی که نور از آغاز پیدایش عالم تاکنون طی کرده است. این طول برابر است با

L=cT

که در آن سرعت نور و T عمر جهان و تقریباً برابر با ۱۰ میلیارد سال است. دقت کنید که در این محاسبات فقط مرتبهٔ بزرگی کمیت‌ها مورد نظر ماست و بنابراین مقدار دقیق عمر جهان (که بین ۱۱ تا ۱۵ میلیارد سال تخمین زده می‌شود) تغییر مهمی در این محاسبات ایجاد نمی‌کند.
کوچک‌ترین طولی که دیراک در نظر گرفت، ابعاد یک پروتون است. قطر یک پروتون تقریباً برابر است با

d=10-15

بنابراین عدد بدون بعد دوم، N2 ، برابر است با

N2=cT/d = 1040

می‌بینیم که دو عدد  N1 و  N2 که از راه‌های کاملاً متفاوتی حساب شده‌اند، مقدار یکسانی دارند. دیراک با مشاهدهٔ تساوی این دو عدد (که ظاهراً ربطی به هم ندارند) حدس زد که شاید قانون شناخته‌نشده‌ای در فیزیک وجود داشته باشد که باعث شود مقدار این دو کمیت با هم مساوی بماند. اگر این فرض درست باشد (که به آن فرضیهٔ عددهای بزرگ دیراک می‌گویند) تساوی زیر باید همیشه برقرار بماند:

ke2/Gmpme = cT/d

ولی یکی از کمیت‌های موجود در این تساوی عمر جهان  T است که پیوسته در حال افزایش است. پس می‌توان به این نتیجه رسید که اگر این تساوی همواره برقرار بماند، سایر ثابت‌های فیزیکی باید طوری تغییر کنند که این برابری به هم نخورد. دیراک حدس زد که کمیت متغیر دیگر در این رابطه ثابت گرانش است و رابطهٔ معکوس با عمر جهان دارد:

G=1/T

‫برخی از مدل‌های کیهان‌شناسی از این فرضیه به عنوان فرض اصلی خود استفاده می‌کنند.‬ اهمیت این حدس در آن است که یک پدیده در مقیاس اتمی را (که باید به مکانیک کوانتومی مربوط باشد) به پدیده‌ای گرانشی (که به نسبیت عام مربوط است) ربط می‌دهد؛ شاید این فرضیه سرنخی باشد برای متحد کردن مکانیک کوانتومی با گرانش و رسیدن به نظریهٔ گرانش کوانتومی. فیزیکدانان مدت‌هاست که به دنبال چنین نظریه‌ای می‌گردند.
البته برخی از فیزیکدانان معتقدند این فرضیه فقط یک تصادف عددی است. رابرت دیکی ، یکی از نسبیت‌دانان بزرگ قرن بیستم، نظر جالبی دربارهٔ این فرضیه دارد. او در سال ۱۹۶۱ بیان کرد که اگر مقدار این دو عدد با هم برابر نبود، ستارگان در عالم فرصت کافی نداشتند تا با گداخت هسته‌ای عناصر سنگین را –که برای حیات ضروری‌اند– بسازند. بنابراین به نظر او اگر این دو عدد با هم برابر نبودند، ما نیز وجود نداشتیم تا بپرسیم که چرا این برابری وجود ندارد!
مراجع
دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا به زبان انگلیسی، مقالهٔ

Dirac Large Number Hypothesis
http://en.wikipedia.org/wiki/Dirac_large_numbers_hypothesis

که در آن از مراجع زیر استفاده شده است:

Dirac, P. A. M. "The Cosmological Constants." Nature 139 (1937) 323.
Dirac, P. A. M. "Cosmological Models and the Large Numbers Hypothesis." Proceedings of the Royal Society of London. Series A, Mathematical and Physical Sciences, Vol. 338, No. 1615. (Jul. 16, 1974), pp. 439-446.

برای مطالعهٔ بیشتر
کلیفورد ام. ویل، آیا اینشتین درست می‌گفت؟: آزمون نسبیت عام، ترجمهٔ دکتر احمد شریعتی، ناشر: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۳.