استدلال مغالطه یا سفسطه

مُغالِطِه، سَفسَطه یا مَغلَطِه (به پارسی سره: دژفرنود) استدلالی است که از نظر علم منطق نادرست باشد. مغالطه جزئی از برهان است که به طور قابل اثباتی در منطق آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل برهان را نامعتبر می‌سازد.

مغالطه ممکن است برای وارونه کردن حقیقت(ها) به کار رود. مغالطه‌گر کسی است که از روی استدلال نادرست به یک نتیجهٔ درست یا نادرست رسیده‌است و ممکن است آن نتیجه را برای نتیجه‌گیری‌های دیگری هم به کار گیرد.
گونه‌های رایج مغالطه
رایج‌ترین اشکال مغالطه در سخنرانی‌های سیاسی آشکار می‌شود.
تشخیص مغالطه در استدلال‌های حقیقی ممکن است مشکل باشد؛ زیرا این استدلال‌ها غالباً در ساختارهای خود از الگوهای بدیع و فصیحی استفاده می‌کنند که اتصالات منطقی در بین اظهارات آن‌ها مبهم و نامفهوم می‌شود. 
چند گونه از مغالطات رایج:
تعمیم ناروا: نمونه: «در یکی از کشورهای اروپایی، روزنامه‌نگاری از یک سیاست‌مدار دربارهٔ میزان محبوبیت او پرسید. وی در پاسخ گفت: محبوبیت من در بین ملت از همهٔ رقیبانم بیشتر است؛ زیرا در یک نظرخواهی که به تازگی در این کارخانه به عمل آمده، ۶۸ درصد کارگران به من رأی داده‌اند وبقیهٔ آنان به دیگران
نادیده گرفتن استثنائات: نمونه: مجروح کردن مردم یک جنایت است. جراحان مردم را مجروح می‌کنند. در نتیجه جراحان جنایتکارند.
تمثیل ناروا: نمونه: «دولت هم مانند یک خانواده نمی‌تواند بیشتر از درآمدش خرج کند»؛ اما این تشابه درست نیست، زیرا دولت تسلطی بر سیستم اقتصادی خود دارد که خانواده چنان تسلطی ندارد و مثلاً می‌تواند نرخ سود قرض‌هایش را در یک سیاست پولی تغییر دهد، اسکناس چاپ کند و...
تصدیق تالی: نمونه: اگر به بیماری آنفلونزا مبتلا باشید آنگاه گلودرد خواهید داشت. حال اگر بگویید: «من گلو درد دارم، پس به بیماری آنفلونزا مبتلا هستم،» مغالطه کرده‌اید زیرا بیماری‌های دیگر هم می‌تواند منجر به گلودرد شود.

استدلال از سکوت: این مغلطه زمانی انجام میگیرد که فردی سکوت فرد یا افراد دیگر را شواهدی کافی برای نتیجه گرفتن گزاره یا گزاره هایی قطعی قرار دهد، در حالی که لزوماً ارتباط منطقی بین آن سکوت و نتایج ادعا شده وجود ندارد. نمونه: اگر پرهام نقاش چیره دستی بود احتمالاً به ما میگفت، چون چنین چیزی به ما نگفته پس قطعاً نقاش چیره دستی نیست.
تکذیب یا تخطئه گوینده: مثلاً «سیگار برای سلامتی زیانی ندارد؛ زیرا همین پزشکی که این کتاب را درباره زیان‌های دخانیات نوشته، خود سیگار می‌کشد.» در روایات اسلامی نیز این مغالطه نکوهش شده‌است. (نقد «من قال» به جای نقد «ما قال»)

مصادره به مطلوب: استفاده از یک حکم برای اثبات همان حکم. نمونه: مولیر در یکی از نمایشنامه‌های خود در مورد دختری که خود را به لالی زده بود، می‌نویسد: پزشکی را برای مداوای او به بالینش آوردند، از او پرسیدند: «چرا این دختر لال شده‌است؟» پزشک گفت: «برای این که نمی‌تواند سخن بگوید.» از او پرسیدند «چرا نمی‌تواند سخن بگوید؟» جواب داد: «برای این که زبان او قدرت عمل را از دست داده‌است.»

افسانه های مشهور از علوم مختلف

1. نیوتن جاذبه را به خاطر افتادن سیب بر روی سرش کشف کرد !

این داستان را همیشه در مدرسه ها می شنیدیم که نیوتن عزیز زیر درخت سیب نشسته بوده و سیبی که در همان اثنا روی سرش می افتد او را به فکر می اندازد و نهایتا قانون جاذبه توسط او کشف می شود. اما واقعیت این است که خود نیوتن هیچگاه این داستان را مطرح نکرده است و این داستان چندین دهه پس از کشف قانون نیوتن و بعد از مرگ وی بر سر زبانها افتاد. شاید این داستان را باید بزرگترین دروغی که در مدرسه ها به ما گفته اند نام گذاشت.

2. فصل ها بخاطر نزدیکی زمین به خورشید بوجود می آیند !

به ما یاد دادند که بخاطر تغییر فاصله زمین از خورشید فصل ها از بهار به تابستان، پاییز و زمستان تغییر می کنند. این افسانه غلط است. در واقع در بسیاری از شهرها در فصل تابستان، فاصله بین زمین و خورشید، بیشتر از فصل های دیگر است. تحقیقات علمی این نکته را اثبات کرده اند که تغییر فصول بدلیل تغییر زاویه زمین بر روی محور خود ایجاد می گردد. هنگامی که زمین به صورت عمود بر خورشید قرار می گیرد تشعشع بیشتری را نیز دریافت می کند.

3. دیوار چین از کره ماه قابل رویت است !

این داستان هیچ گاه به اثبات نرسیده است و در هیچ تصویر گرفته شده از خارج زمین، دیوار چین را نمی توان دید.

4. خفاش کور است !

در کلاس های درس آموختیم که خفاش ها کور هستند. اما درست نیست چرا که خفاش ها از سیستم Biosonar برای شناخت دنیای پیرامون خود استفاده می کنند. خفاش با دریافت پژواک صدای فرستاده شده می تواند موقعیت تمامی اشیاء اطرافش را تشخیص دهد. این سیستم تشخیص اشیاء بسیار دقیق و پیچیده است و شاید بهتر بود بجای لفظ کور برای سیستم بینایی پر برکت(نمی دونم چرا این اصطلاح را نوشتم!) خفاش، اصطلاح بهتری را به کار می بردند.

5. صدای اردک اکو نمی شود ! (کواک کواک)

خوب یادم هست که آموخته بودم صدای اردک ها اکو نمی شود. اما در آن روزگاران مثل بقیه آموخته هایم هیچ علاقه ای به دانستن دلیلش نداشتم. اما امروز دارم و میدانم! صدای اردک اکو می شود و مسئله این است که گوش ما انسانها قادر به شنیدن صدای اکوی آن نیست. دانشمندان با طراحی اتاق مخصوص توانسته اند پژواک صدای اردک را بشنوند.

6. دنیا عادلانه است 

در مدارس به ما آموخته بودند که دنیا عادلانه است و خدا حق انسانها را می گیرد. اما من به این قضیه خوش بین نیستم. دنیا عادلانه نیست و ناعدالتی بسیار است. انسان باید خود حق خویش را بگیرد و منتظر نباشد خدا برایش معجزه کند. اینکه مثلا یکی حقمان را می خورد و میگوییم انشاله خدا ذلیلت کند فقط بخاطر ناتوانی است. من میگویم در آن موقع خدا هم میگوید به من چه خودت برو حقت را بگیر! و دست از تنبلی بردار!


ضد ماده

تصور کنید علامت تمام بارهای الکتریکی عوض شود، یعنی الکترون مثبت شود و پروتون منفی. هر جسمی با حفظ تمام ویژگی ها علامت بارش عوض شود. یک الکترون مثبت در فیزیک پوزیترون نامیده می شود که به آن ضدالکترون هم میگویند. یک پروتون منفی نیز پادپروتون نامیده می شود.

خب حالا میدونیم ضدماده چیست. اساسا نباید چیز پرهیجان و عجیبی باشد چون اگر علامت تمام بارها عوض شود، نیروها عوض نمیشوند و قوانین فیزیک تغییر نمیکنند و در واقع ما در زندگی معمولی خود آنرا احساس نمی کنیم.

ضدماده در واقع تصوير آينه اي ماده است. تمام دنياي امروز ما فقط از ذرات مادي تشكيل شده است. همانگونه كه شما و تصويرتان در آينه كاملا يكسان هستيد فقط با اين تفاوت كه جاي چپ و راست عوض شده اند، يك ذره و پادذره اش هم يكسان هستند به استثناي اينكه بار الكتريكي مخالف هم دارند. 

در جهان هر نوع از ذره يك پادذره هم دارد. هر گاه كه پروتون و آنتي پروتون به هم برسند يا هنگامي كه الكترون و پوزيترون با هم برخورد كنند، همديگر را نابود مي كنند و اين نابودي منجر به توليد انرژي مي شود. 

بسياري از فيزيكدانان بر اين باور هستند كه اگر جهان از انفجار بزرگ كه Big Bang ناميده مي شود، به وجود آمده است بايد مقدار ماده و ضد ماده در جهان به يك اندازه توليد شده باشد. اما مي دانيم كه هر گاه ماده و ضد ماده با هم برخورد كنند همديگر را خنثي مي كنند و هر دو نابود مي شوند. بنابراين مي بايست طي اولين چند ميلي ثانيه عمر جهان، پس از انفجار بزرگ اين دو نوع ذره به هم مي رسيدند و همديگر را نابود مي كردند. اما چنين نشده است که این یک راز کشف نشده است! دلیلش واقعا آشکار نیست البته شايد به اين خاطر كه در آغاز پيدايش جهان مقدار ماده اندكي بيشتر از ضدماده بوده است. لذا موقع برخورد اين دو نوع ذره، تمام ضدماده نابود شده است و ماده باقي مانده، تمام جهان امروز را تشكيل داده است. 

اين امكان هم وجود دارد كه جهان هاي ديگري وجود داشته باشند كه ما قادر به ديدن آنها نباشيم و در آنجا برتري با ضدماده باشد. اما اينكه چرا حداقل يك مورد شبيه آن جهان در اين بخش از جهان ما وجود ندارد هنوز يك راز است.
فیزیکدانان با ترکیب پادپروتونها و پرزیترونها قصد دارند اتمهایی بسازند از جنس ضدماده به نام ضداتم. اما نگداری آنها بسیار سخت است چون به محض تماس با ماده نابود می شوند و به انرژی تبدیل می شوند.
هنوز کیهانشناسان می پرسند چرا در جهان ما غلبه با ماده است!