معماهای قدیمی

۱) دو شمع داریم که هر کدام در عرض یک ساعت میسوزند. شمع ها بطور نایکنواخت میسوزند یعنی هیچ رابطه ای بین مدت سوختن و طول سوختن وجود ندارد و دو شمع مثل همدیگه نیستند.

چگونه میتونیم ۱۵ دقیقه را با این شمع ها اندازه بگیریم؟

 

۲) حسن میرسه به یک دوراهی یکی به شهر احمد و یکی به شهر محمود. مردم شهر احمد همیشه راست میگن و مردم شهر محمود همیشه دروغ! سر دوراهی یه نفر نشسته که اهل یکی از دوشهره اما نمیدونیم کدوم شهر؟ حسن میتونه یک سوال بپرسه (فقط یک سوال ) تا بتونه  راهش را درست بره .

حسن چه سوالی باید بپرسه که در هر صورت راهش را درست بره؟

بزگترین تولید کننده روزت مبارک

از ازل حکم تو آن بود که سر حلقه حکمت باشی

تا ابد شغل تو این است که معیار محبت باشی

علی رغم تمام مشکلاتی که معلم با آن روبروست (کار زیاد و حقوق کم و ..... ) اما معتقدم باید با عشق سرکلاس حاضر شد. فقط در این صورت است که احساس شادی میکنم.  و احساس شادی تنها چیزی است که از زندگی میخواهم. احساس رضایت حتی بعد از کلاسهای بحرانی روحیه تازه ای به من میدهد.

در میان دستهایت عشق پیدا می شود

زیر باران نگاهت نسترن وا می شود

با عبور واژه ها از لبهای تو

مهربانیهای قلبت خوب معنا می شود.

خوشحالم که معلم هستم با آنکه باید به فکر شغل دوم باشم. اما شغل اولم را حفظ خواهم کرد.

 

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت

جوهر از شیشه ذات. کاغذ ازصفحه دل

نور از شمع حیات. تا بنویسم همه جا روزت مبارک.

پایان نامه کارشناسی ارشد  در رشته فیزیک گرانش

عنوان پایان نامه: بررسی دینامیک سیستم های دوتایی بعنوان منبع امواج گرانشی

(لینک دانلود فصل اول پایان نامه)

برای مطالعه چکیده پایان نامه به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

باز بارانی دیگری می طلبد قلب من

باز باران
نه نگویید با ترانه

می سرایم این ترانه جور دیگر

باز باران بی ترانه            دانه دانه میخورد بر بام خانه 

        یادم آید روز باران ... پا به پای بغض سنگین؛ تلخ و غمگین

دل شکسته؛اشک ریزان عاشقی سر خورده بودم                     میدریدم قلب خود را

دور میگشتی تو از من               با دو چشم خیس و گریان               میشنیدم از دل خود 

 این نوای کودکانه ؛ پر بهانه                       زود بر گردی به خانه . یادت آید ؟ هستی من ! آن دل تو جار میزد این ترانه 

 باز باران ....